خلاصه کتاب:
چشمانش... آن نگاه کهربایی، آرام و نافذ، میتوانست دلها را بلرزاند و میان مردان رقابت و جدال بیافریند. آرامشی که در وجود این دختر بود، در هیچ ثروت یا زیبایی دیگری یافت نمیشد. مردی که سالها در پی معنا بود، حالا خود را در برابر آن نگاه ناتوان میدید. اگر قرار بود سرنوشت راهی برای رهایی انسانها از تاریکی بگشاید، شاید این دختر همان کلید نجات بود.
خلاصه کتاب:
اوینا از کودکی احساس میکرد خواهرش با دیگران فرق دارد. پس از مرگ مشکوک او، همه گفتند که خودکشی کرده، اما اوینا نمیتواند این را بپذیرد. سفر به کردستان و دیدار با اقوام، او را با گذشتهای روبهرو میکند که پر از رازهای ناگفته است. آشنایی با پسری که به نظر میرسد چیزی از آن روزهای تاریک میداند، اوینا را به مسیر تازهای میکشاند.
خلاصه کتاب:
امیرارسلان، مردی با غرور و قدرت، در لحظهای حساس به ماهگل نزدیک میشود. اما برخلاف انتظار، ماهگل با تمام توان در برابر او ایستادگی میکند. این تقابل، نهتنها نشاندهندهی تفاوتهای شخصیتی آنهاست، بلکه آغازگر مسیریست که هر دو را به بازنگری در باورها و احساساتشان وامیدارد.
خلاصه کتاب:
بهزاد، قاضی وارستهایست که به عهدی قدیمی با خاندان پاک وفادار مانده. او باید یکی از فرزندانش را برای همکاری با گروه آلفا معرفی کند. پسرش، اهل هنر و آرامش، برای این مسیر مناسب نیست. مایا، دختر پرشور و دلشکستهی او، برخلاف انتظار، خواهان ورود به گروه است. مخالفت پدر، او را در مسیر برخورد با امیر ارسلان قرار میدهد؛ مردی که غرور و اقتدارش زبانزد است. تقابل میان این دو، داستانی از کشمکشهای درونی و انتخابهای دشوار را رقم میزند.
خلاصه کتاب:
در مأموریتی مخفی، جهان وارد باندی میشود که خسرو آن را اداره میکند. پس از لو رفتن، خسرو تصمیم میگیرد جهان را گروگان بگیرد و همزمان آیلین را نیز میرباید. خسرو با تهدید و فشار، جهان را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. اما جهان، با وجود گذشتهی تاریکش، تصمیم میگیرد از این بحران عبور کند و از آیلین محافظت کند.
خلاصه کتاب:
تصویرش در تلویزیون، من را از درون لرزاند. دختری با گذشتهای پر از درد، که حالا فقط به دنبال آرامش بود. من، با گذشتهای تاریک و مأموریتهایی که هیچکس نباید بداند، تصمیم گرفتم برای او تغییر کنم. اما آیا میتوانم نقش یک مرد معمولی را تا آخر بازی کنم؟
خلاصه کتاب:
همتا، دختر سادهای است که با مردی به نام حسام، مبتلا به بحرانهای روانی و رفتاری، ازدواج میکند، اما شب اول ازدواجشان با رویدادی شگفتانگیز روبرو میشود که...
خلاصه کتاب:
در یکی از گوشههای پرهیاهوی این شهر، دختری بود به نام حوا، با رویایی بزرگ در سر—اینکه با ازدواج با پسری ثروتمند، زندگیاش را متحول کند. اما درست زمانی که همهچیز در مسیر دلخواهش پیش میرفت، مردی از گذشتهاش سر میرسد؛ مردی که بخشی از رازهای نهان حوا را میدانست و مدتها به دنبال یافتن او بود. حضور او، چون تندبادی همهچیز را بههم ریخت، نقشهها را بیاثر کرد و آرامش زندگی حوا را در هم شکست.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانسرا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.