خلاصه کتاب:
در سایهی یک عهد قدیمی، محمدطاها مجبور به ازدواج با شیدا، دختر حاجی بازاری، میشود. اما قلبش از آنِ ریحانه، دخترعمویش است. ریحانه با آگاهی از این راز، قصد ترک او را دارد و محمدطاها برای نگهداشتنش به صیغهی اجباری متوسل میشود. با این حال، روز عقد، ریحانه راه فرار را انتخاب میکند.
خلاصه کتاب:
من سالهاست که احساساتم را خاموش کردهام؛ شادی و غم را به سکوت واداشتهام. دلتنگیها را با فریاد بیصدا پاسخ دادهام و عشق را با بیرحمی راندهام. سکوت تلخ را پذیرفتهام، لبخند را حرام کردهام و امید را نادیده گرفتهام. درونم فریادی بیصداست؛ پر از تمنا و بیپناهی.
خلاصه کتاب:
رادان فرمند، مردی که سالها از وطن دور بوده، حالا به ایران بازگشته. خانوادهاش از دیدارش خوشحالاند، اما پشت این بازگشت، هدفی پنهان نهفته است. او مأموریتی دارد که تنها با کمک هلن، دختری با روحی لطیف و ذهنی قوی، ممکن میشود. مأموریتی که میتواند همهچیز را تغییر دهد... حتی زندگی هلن.
خلاصه کتاب:
دیدمش. خواستمش. فهمیدم کسی دیگهای هست. عقب نکشیدم. شرط بستم. تلاش کردم. همهچیز خوب پیش رفت. فقط یه چیز رو ندیده بودم، اونم مثل من، سرسخته.
خلاصه کتاب:
دختری چون سیب سرخ، پاک و بیگناه، درگیر نقشهای میشود که هدفش انتقام از خاندان درخشان است. پسری از تبار گرگ، با بهرهگیری از او و پسرعمویش، آبرو را نشانه میگیرد. ازدواجی اجباری برای خاموش کردن آتش رسوایی، و عشقی که در دل این اجبار شعلهور میشود. اما با وجود زن دوم، آیا این عشق به ثمر خواهد نشست؟
خلاصه کتاب:
من وفا ۲۵ ساله، پسری عیاش و خوشگذران، قدر دختری عاشقانه دوسم داشت و ندونستم و سر یه دعوای بچگونه راهمون ازهم جدا شد و هما هم از لج من با پسر عموم ازدواج کرد! حالا بعد چند سال به قول خودش مثل بختک افتادم رو زندگیش و باعث مرگ شوهرش، یعنی پسر عموم شدم! اما اون نمی دونه که من برگشتم تا…
خلاصه کتاب:
زندگی که سال هاست دست های خوش بختی را در دست های زمستانی دخترکی نگذاشته است. دخترکی که سال هاست سر شار از غم،نا امیدی،تنهایی شده است.دخترکی با داغ بازیچه شدن.عاشقی شکست خورده. مردی از جنس عدالت،عاشق و عشق باخته. نامردی از جنس شیطانی، نامردی بی همتا. و مردی غرق در خطا،در عین حال پاک تر از آب زلال. با ما همراه باشید تا رسیدن به مقصد آرامش زندگی آریسا موحد.دختری که بین گذشته و آینده اش به دست نا مردی در هم گره خورده اند. دخترک ناامیدمان، قسمت کدام سه مرد مهم زندگیش می شود؟
خلاصه کتاب:
ارام دختری که به اجبار پدرش مجبور میشه با پسر رییس شرکت پدرش ازدواج کنه پسری خشک و مغرور و لجباز و یک دختر به اسم هلیا داخل زندگیش هست و علاقه ای به ارام نداره برای همین ارام رو اذیت می کنه و باعث…
خلاصه کتاب:
هاتف، مجرمی سابقهدار، مردی خشن و بیرحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان میشود. مردی درشتقامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن «چشم» شنیده نمیشود…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانسرا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.